دوشنبه یازدهم آبان 1388
نگاه
من حالم خوبه خوبه
ملالي نيست جز نگاه هاي با دندون
ديدي ؟
بعضي از نگاهها انگار گاز ميگيرن
منظورم از نگاه فقط ديدن با چشم نيستا
حواست باشه
پنجشنبه هفتم آبان 1388
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
آقا؟
سلام
آره ...
همونم
همون بی صفت رو سیاه
همونم که با نداشته هام
با دست خالی
ناز هم میکنم
یاده پیرزن کلاف به دست افتادم
کلافی داشت برای خریدن یوسف
آقا ببینید...
من اون کلاف هم ندارم
آقا؟
من هیچی ندارم
اما شما...
آقا.........؟
میشه دست گیری؟
یا کلامی؟
یا حتی نیم نگاهی؟
...
غلط گفتم
غلط کردم
شک ندارم آقا
دستم گرفته اید
شک ندارم آقا
نگاهم میکنید
شک ندارم آقا
حواستون بهم هست
خوبه خوب
ممنونم
شرمنده ام
هر چه قدر شما خوبید
من بدم
آقای خوبم...
باعث افتخار سرزمینم...
چشم امید هر ایرانی...
هر شیعه...
دوستتون دارم
همین
دوشنبه چهارم آبان 1388
يه سوال
خواستن توانستن است
اما ...
نه هميشه
قبول داري؟
پنجشنبه سی ام مهر 1388
انشا الله
هوا سرد شده
نميدونم اينهايي كه تند تند چونشون ميلرزه
دارن ذكر ميگن يا يخ كردند
انشا الله كه ذكر ميگن
مثل من و قلمم و قلب يخ زده ام
نميدونم گرما دارم گدايي ميكنم يا نيتم خيره
انشا الله نيتم ازچيزايي كه اينجا مينويسم خيره
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
فراموشي
وقتي كه نگاه محدود به حرف و كلمه و شماره و تاريخ بشه
فراموش كردن چاهارتا 9 و 1 و 0 و 7 جرمه
وقتي كه نگاه محدود به چشم و ابرو و گيسوان و لب بشه
فراموش كردن پيچ و تاب گيسو و ابرو جرمه
دوشنبه بیستم مهر 1388
يه قصه در گوشي ...(اصلاح شده)
لي لي لي لي حوضك
گنجيشكه اومد آب بخوره
افتاد توحوضك...
يكي گفت آخي حيوونكي
يكي گفت حالا چيكار ميكنه؟
يكي گفت مرگ بدي رو داره تجربه ميكنه
يكي گفت حقشه
يكي گفت چقدر سگ جونه!!!
يكي گفت دلم خنك شد
يكي گفت نگا كن چه دست و پايي ميزنه!!!
يكي گفت تا اون باشه آب نخوره
يكي گفت چه زوري داره!!!
يكي گفت من حساسم نميتونم اين صحنه ها رو ببينم
يكي گفت چه هيجاني داره
يكي گفت انگار قصد مردن نداره - بريم دير شد
يكي گفت ميخوام ببينم آخرش چي ميشه
يكي گفت ببين اين يه ذره گنجيشك چند نفرو سر كار گذاشته
يكي گفت تو اين زندگيهاي يكنواخت گاهي تنوع لازمه
يكي گفت ................
ديگري گفت ..................
گفتند و گفتند و گفتند
.
.
.
اما تو گوش گنجيشكه يه چيزي زنگ ميزد
يكي يه چيزه ديگه اي ميگفت
ميگفت غصه نخور گنجيشككم
خسته نشو گنجيشككم
نا اميد نشو گنجيشككم
.
.
.
.
خلاصه
گنجيشكك قصه ي ما هنوز هم داره دست و پا ميزنه
و هنوز صداي اميد تو گوششه
شنبه هجدهم مهر 1388
اجازه
خسته شدم
از خودم
از فکر و خیال
از حرف و حرف و حرف
دلم یه جرعه ضریح امام رضا میخواد
آقاجون؟
اجازه هست؟
شنبه یازدهم مهر 1388
قفسی برای حرفهایم...
دست و پا میزنند واژه ها در فکر پریشانم
التماس میکنند حرفهای دلم
قفسی ساخته ام لایه لایه
آخه...
گوش شنوا کو؟!... همش سرابه
![]()
یکشنبه پنجم مهر 1388
عاشق زندگی
می خوام نفس بکشم بهترین اکسیژن هارو
می خوام قدم بزنم در بهترین زمینها
می خوام پرواز کنم تا اوج خواسته هام
زندگی یعنی راضی بودن از بودن
زندگی یعنی تلاش برای بودن
زندگی فریادیست یک کلمه ای
آهای من هستم
باید بود
خوب بود
به گونه ای که در اوج سختی و فشار خوشحال باشی از بودن
زنگی یعنی عبور از حباب
یعنی قتل سراب
یعنی رسیدن به آب
من خرج میکنم از جسمم
از روحم
از قلبم
برای زندگی
من شعله ور میشم
میسوزم
میسوزانم
برای زندگی
من زخمی زندگی هستم
اسیر زندگی هستم
عاشق زندگیم
اما...............
کدوم زندگی؟
